در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «بی تابی...» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
ای اربابم...
بگذار بازهم بی پرده با تو سخن بگویم...
مرا ضعفی عظیم و قدرتمند فرا گرفته است...
آنقدر قدرتمند است که...
اشک چشمانم و دلم را یارای مبارزه با او نیست...
بارها و بارها زمین خورده ام....
ولی بگذار اقرار کنم....هر بار با یاد تو از زمین برخاسته ام....
زنده دل و جوان...
خدایا... من هم برای نعمتهایی که به من داده ای...
و آرزوی داشتنشان را فقط و فقط از درگاه تو دارم...
و هم...
برای قلبم... سخت به تو وابسته ام...
خدایا...بعد از مرگم هم...
به تو وابسته خواهم بود...
حتی در بهشت....
چرا که سالهاست با مهرت عجین شده ام...
خدایا... یاریم کن وفادارت بمانم...
تا بی انتها
تا هر آن لحظه که مرا توان اندیشیدن باشد
بگذار به تو بیاندیشم...
خدایا...
ضعف ها و خطاهایم را بر من ببخش...
که اگر نبخشی...
سخت زیانکار خواهم بود...
خدایا... از صمیم قلب...
با ذره ذره ی وجودم....دوستت دارم...
هرچند بی وفایی میکنم....
هرچند تو را میبینم و سیاهی میافرینم...
خدایا...
مرا از این تقابل مرگبار برهان...
بگذار عطر تو را بگیرم...
که من... آرزوی خدایی شدن دارم
خدایا....تمام آرزوهای بزرگم..به دل تو وصل میشود...
اینکه بتوانم روزی با قدرت... دل مهربانت را شاد کنم
خدایا...مرا ببخش...
بدون آسمانت دلم میمیرد...
مرا ببخش که با خیال بزرگ تو زندگی میکنم...
و کوچکی ام را نادیده می انگارم...
خدایا....من حق ندارم از رحمت تو مایوس شوم...
من حق ندارم تو را فراموش کنم
یا به دستگیری هایت شک کنم....
چرا که تمام وجودم مهربانیت را و سخاوتت را فریاد میزند...
کافیست لحظه ای..فقط لحظه ای سکوت کنم....
من صدای تو را میشنوم....که چگونه دلداریم میدهی
من نوازش دستان گرمت را حس میکنم....
و نگاهت....نگاه زیبایت در لحظه لحظه ی زندگیم سنگینی میکند

و آنگاه سبکتر از بال پرندگان بسوی تو پر میگشایم...
خدایا.... مرا ببخش...
بخاطر هر آنچه که دانستم آزارت میدهد و کردم..
بخاطر هر آنچه ندانسته کردم و آزارت دادم
بخاطر هر آنچه که از روی جهل نکردم و رنجاندمت...
خدایا قصورم را حمل بر سرکشی ام نکن...
مرا بر نادانی ام ببخش
چطور میتوانم آگاهانه دل دریایی ات را آشوب کنم...
هر چند وجود تو با آشوب بیگانه است...
بلکه من با سرکشی ام خودم را ویران میکنم...
هربار که حس میکنم...
خطایم تو را از من ناامید کرده...
و من بازهم دستانت را رها کردم...
آشوبی دلم را فرا میگیرد...
خدایا...خوب میدانم که من شایسته ی مرحمت و لطف تو نیستم
خوب میدانم که ذره ای لایق بخشش و مهرت نیستم
اما میدانم...بزرگی و رحمت تو را میدانم....
و میدانم که با وجود اینکه میتوانی رهایم کنی...و حق رهاکردنم را داری...
اما رهایم نمیکنی....
و این تنها...تفسیر صفت مهربانی برای توست....
خدایا میدانم که بسیاااار رئوفی...
و همین رافت تو شب و روزهایم را گریه باران میکند....
خدایا... مهربانم...
مرا ببخش... من اسیری دلبسته ام
اسیری در قفس تنگ روزگار....
که سخت دل به آسمان بسته است...
و از پشت حصار آهنین زندانش....دلش بسوی نگاه آسمان پر میکشد
خدایا...از تو ممنونم که اجازه میدهی نور آسمانت وارد اتاق تنگ و تاریکم شود...
خدایا...منی که مهر را از تو دیدم...برایم سخت است...خود را روزی بدون مهربانیت تصور کنم...
من به این نور مهربان...به این نگاه گرم عادت کرده ام...
من به بهشت چشمانت سخت خو کرده ام...
هر چند پشت حصارهای بیرحمی که خود برای خود ساخته ام....بیش از این نمیتوانم بسویت بشتابم
پیش از این خود را زخمی و نالان در جاده ای تصور میکردم که راه بسوی تو دارد...
که در این مسیر پر خطر با پاهای زخمی و خونین، با روح و تنی خسته آرام آرام بشوق دیدن روی تو قدم برمیدارد...
اما اکنون میدانم...که حتی در این مسیرهم نیستم...من درون قفسی از جنس دنیا اسیرم
و آنچه که برایم شوق زندگی است...نوازش دستانم از آنسوی حصارهاست...
و آنکه گاه و بیگاه یاری ام میکند و نوازشم میکند جز تونیستی....
خدایا....ای کاش میشد... آسمانی شوم...
ای کاش میشد....فقط و فقط رنگ و بوی تو را داشته باشم...
ای کاش میشد....فقط در آغوش تو بودم...
هر لحظه از زندگی مرا بیم از دست دادن توست...
خدایا....بر دلم...بر چشمان کم سوی همیشه ترم... بر دستان خسته و بر روح پریشانم....بر پاهای زخمی ام و بر شانه های نحیفم...رحم کن...
مرا رها نکن...
من بی تو سخت باخته ام....
حتی اگر تماااام دنیا را داشته باشم....
به یک لحظه دوری از تو نمی ارزد
خدایا مرا ببخش...و یاری ام کن...

برچسب:
نویسنده: سام اسدی