در سکوت و خلوت...
آن لحظه که از غیر تهی می شوم...
و از مهرت لبریز...
نگاهم با آسمانت عشق بازی میکند...
در تنهایی های پر یادت....
دنیای محبوس پشت ابرها را می گردم...
در کوچه های بی تابی پرسه میزنم..
و با نجوای باران هم آوا می شوم..
در خلوت...
از اشک چشمانم
بالهایی هدیه ی قلبم میکنم...
تا از سیاهی ها بگریزد...
و به سپیدی امن آغوشت پناه آورد...
در تنهایی...
با خیال آبی چشمانت...
عشق بازی میکنم...
در خلوت...
از خود دل میکنم و...
همه تو میشوم...

برچسب:
نویسنده: سام اسدی